


یکی از محاسن كاسهء سر اين است كه كسی نمی تواند افكار آدم را بخواند
گل تشنه در هوای بارانی انتظار باغبان را نمی كشد
غم ، كلكسيون خنده ام را به سرقت برد
تا آمدم به بهار فكر كنم گل از گلم شكفت
آنها كه فكرشان فلج است ، نيازی به ويلچر ندارند
پائيز پشت چراغ قرمز گل سرخ ، انتظار گذشتن بهار را ميكشد
اكثرا” خر خودشان را هی می كنند ، ولی بعضی ها بر خر مراد سوارند
چه در زمان جنگ ، چه در زمان صلح ، بالاترين رقم تلفات از آن لحظات است
ضربان قلب حكايتی را كه برای عمر گذشته تعريف كرده برای عمر نگذشته بازگو می كند
دلم براي ماهی ها می سوزد كه در ايام كودكی نمی توانند خاك بازی كنند
به عقيدهء پرنده محبوس ، آسمان لبريز از پروازهای برباد رفته است
هيچ گلی به پای گل روی شما نمی رسد
از ديروز ياد بگير ، مثل فردا باش و برای امروز زندگی كن
به كسی كه خنده را از خودش دريغ می كند ، تبسم بياموزيد
پرنده ای كه شكوفه را به اندازه جوجه اش دوست می دارد عاشق بهار است
بهار با دسته گل انتظار پروانه ها را می كشد
شكوفه ، جوجهء گل است
شب ، گلهاي رنگارنگ بهاری را همرنگ می كند
هنوز مقابل آينه غبار آلود نايستاده بودم كه تصويرم از گرد راه رسيد
صحفه بند و صحاف پشت سر خوانندگان صحفه می گذارند
طناب خودش را با من حلق آويز كرد
ميكروب متواضع در زير ميكروسكوپ هم اظهار كوچكی می كند
نمی دانم وقتی كره خاكی می ميرد ، كجا به خاكش می سپارند
وقتی چشمم به عزرائيل افتاد ليوان آب حيات را زمين گذاشتم و به سويش پر كشيدم
اگر ديگ تكبرتان بجوش آمد ه ، سعی كنيد از آتش خشمتان بكاهيد
آه ای زندگی ! چرا مثل كنه به من چسبيده ای ، ول كن بگذار بروم
بعضی ها ، به دست و پا می افتند و بعضی از دست و پا
واقعيت را چه عرض كنم ، اما حقيقت هميشه تلخ است
پرنده محبوس آينه را شكست كه تصويرش را در قفس نبيند
قبل از خوردن قرص خواب آور ساعتم را از مچم باز می كنم كه نخوابد
كسی را كه در آستانه مرگ قرار می گيرد ، هيچ خطری تهديد نمی كند
بعضی ها دروغ تو ذاتشان نيست ، سر زبانشان است
وقتی نونم را آجر كرد ، با اون زدم سرش را شكستم
وقتی لحظه ها ساعتم را هل می دهند جلو می رود
نزديكترين آدمها به هم ، مسافرين مـتـرو هستند
بعضی ها برای شناخت خنده ، می گريند
شيرين زندگی را به كام فرهاد تلخ كرد
آيينه دستگاه فتوكپی انسان است
شما كارتان نباشد، كار از اين بهتر؟
خوبی مرگ اين است كه بدی ها را به فراموشی می سپارد
مرگ ، امر كوچكی نيست ، ولی زياد بزرگش كرده اند
ستاره ، چراغ خواب فرشتگان است
به ياد ندارم نابينائی به من تنه زده باشد
درخت خودش را پشت شكوفه ها پنهان كرده بود
اگر شانس به من روبياورد ، رويش را زمين نمی اندازم
سكوت فريادی است كه تارهای صوتی اش را از دست داده است
نظرات ()